گوسفند ها از اینکه گوسفندن خوشحال_تا جایی که من می تونم تصور کنم _و اسب ها و بز ها هم همینطورو آدم ها به غیر از اونهایی خوشحال نیستن_حتی وقتی همه چی خوبه_اونهایی که شبها خواب میبینند_گاهی هم وسط روز_.بوفالو ها همشون شبها می خوابند غیر از یکیشون که بیداره اما اون هم بالاخره میخوابه.تا صبح خدا بیداره
بوفالوها همه همه خوابن غیر از یکیشون بقیه جماعت همه خوابن.خدا هم خوابیده انگاری.ا ی ن ج ا آ خ ر د ن ی ا س ت.اون بوفالو ناراحته نمی دونم شاید فقط گرسنش باشه شاید شعورش همینقدر باشه...
آدمهای ناراحت هم مثل بوفالوی بیچاره خوابشون نبرده.شاید هم فقط گرسنشونه.
هوا سرد میشه پنجره های اتاق بخار می کنن.شکم آسمون خوب کار میکنه.حوض تو حیاط سردیش کرده انگاری اب از لب و لوچش اویزونه.گربه همسایه هم انقدر ونگ زد تا آخر سرشو زیر درخت کاج تو حیاط بریدن.پلک های 2 تنی نمی خوان هم بیان. برگ های چای از پاکت به قوری از قوری به استکان_کمر نازک_واز از استکان_کمر نازک_به کیسه زباله مسافرت می کنن.دود فضای صادق هدایتی اتاق رو پر کرده_حتی خسرو هم نیست که سرفه کنه_ای ن ج ا ه ی چ ک س ب ی د ا ر ن ی س ت.ساز بیچاره خسته شد انقدر کوکش عوض شد و به گوش ما نیومد.اشکال از اون نیست اشکال از گوش من هم نیست اصلا هیچکس مشکل نداره همینه
اون چیزی که انتظارشو داشتی یه اشتباه لپی بود
زندگی مثل تو کتابها میشه_اما نه کتابای گروه سنی ج_خیلی خوش شانس باشی میشی عمو سبزی فروش
نقش روی قلم دون رو که میبینم هی به خودم میگم من اینارو کجا دیدم؟
اون خوکها غذای معمولی رو با عمر بیشتر ترجیح میدادن.من فقط می خواستم یکم بیشتر 5 سال پیش باشه ....یه کم بیشتر 17 ساله میموندم.....ولی خوب باز هم همین اتفاق می افته
دنیا مثل یه 18 چرخ که ترمز خالی کرده باشه میره جلو هر کی جلوش وایسه له میشه_به قول دوستان می لهه_و
مورچه هیچوقت نمی تونه پیتزا بخوره حتی اگر هم بخوره پیتزا نیست تو دهنش جا نمیشه(ولی به همونش هم راضی میشد)و
پینوکیو فقط تو قصه آدم میشه
پینوکیویه عروسک چوبیه.گوسفند گوسفنده.بوفالو ها شبها می خوابن_دیر یا زود_آدم های ناراحت هم بالاخره یه کاری میکنن دنیا ادامه میده