علی لباس می پوشه .علی از خونه میره بیرون.علی از سردی هوا میلرزه.علی میرسه سر کوچه.علی سوا سرویس میشه میره دانشگاه.علی از دانشگاه بر میگرده.علی از سر کوچه داره میاد.علی داره از سردی هوا میلرزه . علی میاد خونه.علی لباسشو در میاره.علی می خوابه.علی خواب میبینه.علی از خواب میپره .علی می ترسه.علی خوابش نمیبره.علی بیداره.علی هنوز بیداره.علی لباس میپوشه. علی از خونه میره بیرون.علی میلرزه.علی می خاد بره سر کوچه.علی اون ماشینو نمیبینه....علی مرده.... علی لباس میپوشه. علی از خونه میره بیرون.علی از سردی هوا میلرزه.علی یه شعرو هی زمزمه میکن"دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود".علی تو خیابوناس.علی بر می گرده خونه.علی می خوابه.....علی ناراحت نیست.علی شاده.علی حتی کله پاچه هم دوست داره.علی تابستونا کار میکنه.علی برای مامانش پسر خوبیه....علی حواسش نیست.علی به سوال دخترک که میگه از کجا باید کاغذ بگیرم جواب میده.علی حواسش کجاست؟علی فضولی میکنه.علی لای دفتردخترک رو نگاه می کنه.علی این شعرو تو دفتر دخترک میخونه"دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود".علی دیگه دخترک رو نمیبینه....علی شاد نیست.علی نا راحته....علی تو خیابوناس.علی داره میلرزه.علی میخواد بره سره کوچه.علی دخترک رو میبینه.علی میخواد به طرف دخترک بره. علی اون ماشینو نمیبینه....علی مرده.
دخترک شاده.دخترک حتی کله پاچه دوست داره.دخترک خط خوبی داره.دخترک خطاطه.دخترک لباس می پوشه.دخترک از خونه میره بیرون.دخترک میخواد کاغذ بخره.دخترک کاغذ می خره....دخترک یه روز صبح داشت صحنه یه تصادف رو میدید که بغلش اتفاق افتاده بود.دخترک دلش ضعف میره.دخترک ناراحت میشه....دخترک شاده. دخترک حتی کله پاچه دوست داره.دخترک خط خوبی داره.دخترک خطاطه.دخترک این شعرو خیلی دوست داره"دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود".
علی مرده

نوشته شده توسط توده ی نرم خاکستری در سه شنبه 3 مهر1386
|